خورشید مهر

سکوت

بعضی وقتها انقدر دفن در سکوتی که دلت می خواهد فریاد بزنی:
آی مردم من در پس این همه سکوت هنوز زنده ام!

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:٤۱ ‎ب.ظ - جمعه ٢٤ شهریور ۱۳٩۱ - تین تین

 

خوشحالم از اینکه در دنیای سیاست هنوز مردی هست که اخلاق و انسانیت برایش بیشتر ارزش دارد تا قدرت و سیاست. 

خاتمی کنار کشید تا نشان دهد که دغدغه قدرت ندارد و اگر قبول کرد که بیاید به احترام خواست مردمی بود که دوستش دارند و امید داشتند که شاید بتوان با خاتمی شرایط سختی که با آن درگیر شده ایم رو تغییر داد! با اینکه او خود می دانست که روزهای بسیار سختی خواهد داشت اما آمد!

و این از خود گذشتگی فقط از خاتمی برمی آمد و بس

حال نیز با کنار کشیدن به ما درس بزرگتری داد و آن هم اخلاق و مردانگی است آن هم در روزگار بی اخلاقی که ما زندگی می کنیم!

خیلی دوست دارم بدونم که مهندس موسوی چطور دچار این توهم شد که ممکن است محبوبیت بیشتری از خاتمی داشته باشد؟! شاید اگر از اول مرد و مردانه وارد میدان شده بود شرایط به نفع او می شد اما با این شیوه وارد میدان شدن ...

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:۳۳ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧ - تین تین

دشمن داخلی

واقعاْ باعث تاسفه که چند نفر آدم بی عقل برای ترور حسنی مبارک جایزه تعیین می کنند و این جور باعث بد نامی ایران می شوند و هیچ کس هم جلو دارشون نیست!! همین جوری ایران رو به عنوان کشوری که خواهان خشونت و ترور هست معرفی می کنند حالا واقعاْ با این حرفهای احمقانه چطوری میشه به مردم کشورهای دیگه فهموند که بابا اینهایی که این اراجیف رو می گویند هیچ جایگاهی بین مردم فهیم ایران ندارند؟!؟!؟

نمیدونم واقعاْ چی باید گفت؟ به قول معروف همه دنیا که بر ضد ایران حرف می زنند رو بی خیال یکی جلوی این غضنفرهای خودی رو بگیره!!! این همه اعتراض و بیانیه برای فیلم ۳۰۰ شد ( که حق هم بود البته) ولی واقعاْ این جور برخوردها و حرفها اثری به مراتب بدتر از اون فیلم نداره؟؟ هر آدم فهیمی در هر گوشه دنیا که کمی فقط کمی با تاریخ آشنایی داشت می دونست که اون فیلم چیزی جز داستان پردازی احمقانه نیست اما با این حرفهای احمقانه چه باید کرد؟؟ چطوری میشه برای مردمی که شناخت درستی از ایران و مردمش ندارند و با این همه تبلیغاتی که هر روز بز ضد ایران میشه توضیح داد که اینها فقط بک سری احمق هستند که قصدی جز از بین بردن ایران ندارند. واقعاْ باعث تاسف که هیچ برخوردی هم با اینها نمیشه!!!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ - پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧ - تین تین

 

واقعاْ موجودی وحشی تر از انسان هم وجود داره؟؟؟ نه واقعاْ تا حالا دیدن دو تا حیوون این طوری بیفتن به جون هم؟؟؟ 

چرا باید آدمها به اسم دین این طور جنایت کنند؟؟؟ واقعاْ باعث تاسفه... 

پيام هاي ديگران ()        link        ۳:٠٠ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧ - تین تین

غربت...

ما هم راهی دیار فرنگ شدیم و خلاصه یه دو ماهی میشه که در تنهایی و غربت به سر می بریم! چی شد که این طوری شد خودم هم درست نمی دونم، شوخی شوخی اقدام کردم ولی انگار جدی جدی قسمت شد که بیام! 

نمی دونم شاید این راهی بوده که باید بالاخره میومدم چندین بار تا مرز اومدن آمدم و باز پشیمون شدم ولی این بار دیگه راهی شدم. این که کار خوبی کردم یا نه نمی دونم... من ایران رو با همه ی مشکلاتش دوست دارم و حقیقتا این دوری آزارم میده! به هر حال امیدوارم این دو سه سال هر چه زودتر تموم شه و برگردم. برام خیلی دعا کنید که به قول معروف کم نیارم و ادامه بدم!

اما یکی از نکات جالب که اینجا آدم باهاش برخورد می کنه فضای بین المللی است که باهاش مواجه میشی چیزی که خب ما کمتر تو ایران احساسش می کنیم. اینجا گاهی تو دانشگاه یا جاهای دیگه وقتی با بچه ها جمع میشیم تقریباً آدمها رو از پنج قاره دنیا می بینیم و با هاشون هم صحبت میشیم با فرهنگشون آشنا میشیم و بعد می بینی که همه چقدر با هم مهربونن فارغ از این که سیاه باشی یا سفید، مسلمون باشی یا یهودی و مسیحی سر یه میز میشینن و با هم صحبت می کنن! واقعاً چه دنیای قشنگی میشد اگه سیاست مدارها می ذاشتن مردم طبق فطرتشون در کنار هم زندگی کنند! 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ٩:٠٩ ‎ب.ظ - دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧ - تین تین

به بهانه ی پنج سالگی!

بعد از مدتی گفتم برم یه سری به لینک هایی که دادم بزنم و ببینم بقیه همچنان فعالند یا مثل من تنبل چشمک 

دیدم ای بابا این تنبلی و بی سوژگی فقط خفت منو نگرفته!! خیلی ها یا مثل من مدت هاست که آپ نکردند یا هی هر از گاهی اومدن و قسم و آیه که دوباره خواهیم نوشت بعضی ها هم که کلاً وبلاگشونو حذف کردند و وقتی رو لینکشون کلیک می کنی چیزی دستگیرت نمیشه! 

خلاصه مثل اینکه باید یه سر و سامونی به قسمت لینک ها بدم! حالا اگه شد یه سر و سامونی هم به وبلاگم نیشخند که دروغ چرا بعید می دونم! دوست ندارم الکی چرت و پرت بنویسم ترجیح می دم سکوت کنم یا به نوشتن شعری که گاهی خود گویاتر از هزار خط نوشتنه اکتفا کنم!

اما نکته ای که برام جالب بود در این مدت طولانی که ننوشتم، اما خوانندگان خوبی داشتم که با وجود ننوشتن های من، مرتب بهم سر می زدند و با پیغام های محبت آمیزشون تشویق به نوشتن! بعضاً هم به احترام شما حتی شده با یک بیت شعر اعلام حضور کردم که بگم خوشحالم که هنوز به یادم هستید و فراموشم نکردید.

زمونه ای که آدمها همدیگر رو در دنیای واقعی یادشون میره خیلی با ارزش که شما منو در دنیای مجازی فراموش نکردید. 

بارها خواستم این وبلاگ رو حذف کنم اما دلم نیومد. پنج سال خاطره رو که نمیشه همین طوری تعطیلش کنی! شانزده آذر هشتاد و دو اولین نوشته ام رو در این وبلاگ نوشتم گاهی که به آرشیو سر می زنم کلی خاطره برام تداعی میشه کلی روزهای خوب و بدی که گذشت... کلی نوشته هایی که بیان گر دیدگاه من به زندگی، عشق، اجتماع، سیاست،... و خلاصه دل نوشته های من بوده و هست. 

به هر حال قطعاً تعطیلش نمی کنم اما این تنبلی و بی حوصلگی رو به من ببخشید شاید در آینده بتونم بیشتر بنویسم...

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ - پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧ - تین تین

 

           پَر کاهم در مسیر تندباد                         خود ندانم تا کجا خواهم فتاد

 

 

,

پيام هاي ديگران ()        link        ٩:٢۸ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧ - تین تین

دیوانگی

نمی دونم این نوشته رو کجا خونده بودم:

مرا دیوانه نامیدند... به جرم دلدادگی‌هایم٬ به حکم سادگی‌هایم

مرا نشان یکدیگر دادند و خندیدند!!!

مرا بیمار دانستند... برای صداقت در حمایت‌هایم٬ نجابت در رفاقت‌هایم

نسخه تزویر را برایم تجویز کردند!!!

مرا کُشتند و با دست خود برایم چاله‌ای کَندند... به عمق زخم‌هایم، به طول خستگی‌هایم

یوسف را در چاه انداختند و تیره پوشیدند!!!

منِ بیمارِ دیوانه٬ نمی‌خواهم رهایی را از چاه تنهایی...

که مردن در این اعماق تاریکی٬ به از با آدمک‌ها زیستن در باغ رویایی!!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:٤۸ ‎ق.ظ - دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧ - تین تین

...

چقدر احساس قشنگی وقتی آدم احساس کنه خدا در همین یک قدمی است، وقتی احساس کنی در آغوشت گرفته و تو در کمال آرامش سر بر روی شانه هایش گذاشتی و احساس غرور و امنیت می کنی...

خدایا به داده و ندادت شکر

 

پی نوشت۱: این جمله آخر رو همیشه مادر بزرگم می گفت... اون موقع ها خیلی درک نمی کردم همیشه می گفتم مامانی چرا برای نداده ها شکر می کنی؟ ولی حالا خوب که فکر می کنم می بینم چه عشق پاک و خالصی به معبودش داشته که حتی در نداده ها هم تسلیم رضای او می شده...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٧ - تین تین

خاموشی برق و خاموشی مردم

امروز داشتم سایت تابناک رو می خوندم رسیدم به این خبر خاموشی ها در تهران ! خیلی جالبه! نظرات رو بخونید، هیچ کس نگفته اصلا چرا خاموشی؟ جاهای دیگه دنیا چیکار می کنن؟ چرا با برنامه ریزی درست و فرهنگ سازی در زمینه صرفه جویی مشکل رو حل نمی کنید؟ اکثرا گفتن که حداقل برنامه خاموشی رو بدین!!!!! یاد داستان پادشاه افتادم که هر بلایی سر مردمش می اورد صداشون در نمی یومد!!! شنیدین داستان رو؟  

پيام هاي ديگران ()        link        ٧:٢٢ ‎ب.ظ - چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٧ - تین تین